زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمزمی میجوشد از چشمانِ من بیاختیار خـستهام دلـواپـسم جـانـانِ من بیاختیار دیده وا کن تا ببینی هر طرف بزمی بپاست موجِ بـارانـند این طفـلانِ من بیاختیار کندنِ دل، کار دشواریست در حّدِ محال در تـلاطـم شد دلِ نـالانِ من بیاخـتیار سایهات را کم نکن، بعد از تو ای ختم رُسل درهم و برهم شود دورانِ من بیاختیار کینهها از مرتضی آتـشـفـشانی میشود میشـود تنهـا شـهمـردانِ من بیاخـتیار یک دعایی کن پس از تو دخترت راهی شود یک دعایی کن رسد پایانِ من بیاختیار میزنم خود را به آب و آتش و دیوار و در تا مگر گیرد اجل این جانِ من بیاختیار پای حیدر جانشینت، جان چه باشد ای پدر کیست تا گیرد سر و سامانِ من بیاختیار دیدنِ حیدر، حسن حتّی حسین بغضآور است بیامـان شد دیدۀ گـریانِ من بیاخـتـیار |